خشونت زناشویی

این سوال که چگونه خشونت زناشویی را درمان کنیم این حوزه را آنگونه دچار انشعاب می‌کند که در هیچ جای دیگر دیده نمی شود. دیدگاه غالب این است که زوج ها را از هم جدا کنیم و فرد خشن را به یک برنامه کنترل خشم بگذاریم و همسرش را به گروه زنان کتک خورده یا مردان کتک خورده بسپاریم.

درمان سنتی خطرناک ارزیابی شده است زیرا قرار دادن یک مرد خشن که همسر آزادی داشته با همسرش در محل‌های نزدیک و دعوت از آنها و به بحث گذاشتن موضوعات مورد منازعه زن را در معرض خطر قرار می‌دهد و به فرد معترض امکان می‌دهد تا جایگاهی برای محق دانستن خود پیدا کند.

درمان همزمان زوج ها به طور تلویحی نشان از آن دارد که آنها هر دو محصول خشونت هستند و نوعی حس را منتقل می‌کند که ممکن است در یک رابطه ناملایمت هم پیش آید.

مجادله بر سر درمان همزمان زوج‌های خشونت ورز به این نکته باز می‌گردد که خشونت محصول تحریک دوجانبه است. اوج گرفتن رفتار هیجانی مخرب و البته غیر قابل پذیرش که ویژگی بسیاری از روابط است.

وقتی زوج ها به طور همزمان درمان می‌شوند مردان خشونت ورز می‌فهمند که پایه محرک های هیجانی را که باعث انفجار آنها می‌شود بشناسند و مسئولیت کنترل اعمال خود را بر عهده بگیرند. البته گاهی خشونت با زنان شروع می کنند.

همسران آنها می توانند بیاموزند تا همان نشانه‌های خطر را بشناسند و مسئولیت اطمینان از امنیت خود را بر عهده بگیرند، چون هنگام مطرح بودن خشونت کمتر درمانگران نظام‌مندی طرفدار زوج درمانی هستند مخصوصاً وقتی خشونت از هل دادن و پرت کردن فراتر رفته است.

بخش اول مناظره بین طرفداران مدل نظام مند در مقابل طرفداران مدل پرخاشگر قربانی همانند مقایسه سیب و پرتقال است. با این وجود بسیاری از متفکران نهضت برابری زن و مرد در صورت وجود هر گونه مشکل خشونت خانگی مخالف زوج درمانی هستند.

در غیاب شواهد تجربی وقتی حرف از درمان خشونت زناشویی به میان می‌آید در نشان دادن ایمن بودن یا موثر بودن درمان گروهی مختص جنس یا زوج درمانی متخصصان بالینی همچنان به دو اردوگاه تقسیم می شوند.

با این حال بیش از آنکه بخواهیم بین تلاش برای حل مسائل ارتباطی که منجر به خشونت شده اند یا تمرکز روی تامین امنیت و مراقبت از قربانیان خشونت دست به انتخاب بزنی می‌توان به ترکیب کردن هر دو رویکرد اندیشید هرچند نه با درمانی سنتی.

Thanks! You've already liked this
No comments