نظریه دلبستگی و معنای ضمنی آن برای رابطه زوج

نظریه دلبستگی و تحقیقات آن اطلاعات زیادی را در مورد رشد کودک و رابطه والدین با فرزند فراهم کرده است. از سوی دیگر مطالعه درباره رابطه دلبستگی بزرگسالان نیز زمینه تحقیقات بسیاری را ایجاد نموده است. بر طبق نظر فیشر و کراندل اساسی ترین فرض تئوری دلبستگی این است که بر اساس تجربه های اولیه دلبستگی یک الگوی کارکرد درونی رابطه ساخته می‌شود و این الگو همواره در موقعیتهای جانشین رابطه اولیه، عمل می کند.

پاسخ به این سوال که الگوی کارکرد درونی در تجارب دلبستگی دوران ابتدایی کودک شکل می‌گیرد و بر رابطه دوران بزرگسالی تأثیر می‌گذارد، بسیار مهم است.

ویس فکر می‌کند که رابطه بین دو بزرگسال با رابطه دلبستگی اولیه والدین و کودک متفاوت است؛ زیرا کودک، فرد دلبسته خود را عاقل تر و قوی تر از خود می داند و در مواقعی که خود را در ناتوان می‌بیند به حمایت او اطمینان دارد.

به این ترتیب ویس نتیجه می گیرد که:
به نظر می‌رسد شواهد از این اندیشه حمایت می‌کند که سیستم هیجان دلبستگی دوران کودکی تابع سیستم والدین است و دلبستگی بزرگسالی را شکل می دهد.

همچنین او را از نظر دلبستگی برای توضیح این موضوع استفاده می‌کند که چرا وقتی زوج در رابطه پایدار قرار می‌گیرند و احساس امنیت می‌کنند دیگر توجه چندانی به تقویت رابطه نمی کنند؟

هنگامی که دلبستگی به دیگری قابل اعتماد می شود فرد انرژی کمتری را برای اطمینان از تداوم رابطه دلبستگی هزینه می‌کند.

به جای آن، فرد با احساس امنیت از رابطه دلبستگی، توجه و انرژی بیشتری را برای میل به اهداف دنیای پیرامون خود صرف می کند.

درست همان نقشی را که کودکان با کاهش توجه به فردی دلبسته در دلبستگی ایمن نشان می دهند، در مورد بزرگسالان نیز صادق است.

برتچنل بر اساس نظریه دلبستگی و فرمول لری طرحی را درباره روابط زوج مطرح کرد. و یک ۸ ضلعی ساخت که روابط زوج‌ در هشت بخش شامل حد بالا، حد پایین، فاصله و نزدیکی مشخص می‌کند.

برای انجام این طرح او فرضیاتی را درباره انگیزه مراجعان بیان کرد و چهارچوب مفیدی برای مشاهده و کار با مراجعان را طراحی کرد.

Thanks! You've already liked this
No comments